تبليغاتX
کنگره ی عرش

کنگره ی عرش

پیرامون اردوی زیارتی کربلای دانشجویان صنعتی اصفهان

حرم نزدیک است ...

بسم رب الحسین

برمشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا                                    بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

مراسم اختتامیه طرح کنگره عرش در جمع مسافران کربلای معلا و بدرقه ی زائران

با سخنرانی حجت الاسلام مهدوی بیات و مداحی برادر کاظمینی همراه با پخش کلیپ تا حرم
زمان : دوشنبه ۲۰ /۱۲ / ۸۶ بعد از نماز مغرب و عشاء
مکان : مسجد فاطمة الزهرا سلام الله علیها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:43  توسط عاشورایی  | 

این قافله عزم کرب و بلا دارد ...

بسم رب الحسین

برنامه حرکت کاروان های اعزامی به کربلای معلی :

کاروان های برادران :

  • کاروان اول :۲۷ اسفند ماه ۸۶ 
  • کاروان دوم :۳ فروردین ماه۸۷
کاروان های خواهران :

  • کاروان اول : ۲۱ اسفند ماه ۸۶ 
  • کاروان دوم : ۲ فروردین ماه۸۷ 

در ضمن کلیه افرادی که در این اردو ثبت نام اولیه نموده بودند ، با در دست داشتن گذرنامه ، سه قطعه عکس و کپی شناسنامه و کارت ملی به دفتر جامعه اسلامی دانشجویان مراجعه نمایند تا در لیست اولویت افراد اعزامی قرار گیرند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:43  توسط عاشورایی  | 

اطلاعیه مهم ستاد اجرائی کربلای معلی

بسم رب الحسین
 
کلیه برادران و خواهران برگزیده موظفند تا اول اسفندماه ،  گذرنامه خود را به همراه 3 قطعه عکس 6×4 به دفتر جامعه اسلامی دانشجویان تحویل دهند.
عواقب هر گونه تاخیر در تحویل گذرنامه و عکس متوجه خود دوستان خواهد بود .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:31  توسط عاشورایی  | 

از صحیفه سجادیه : نيايش، در طلب خير

بسم رب الحسین

خدايا از تو مى‏خواهم كه به دانائيت خير را برايم بگزينى. پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و درباره‏ام به خير حكم فرماى، و ما را به حكمت اختيار خود ملهم ساز، و آن را براى ما وسيله رضاء به قضاء و تسليم به حكم خود قرار ده. و به اين وسيله پريشانى شك و ترديد را از ما دور ساز، و ما را به يقين مخلصين تأييد فرماى، و به خويشتن وا مگذار، كه از معرفت آنچه براى ما برگزيده‏اى فرو مانيم، تا آنجا كه قدر ترا سبك شماريم، و مورد رضاى ترا مكروه داريم، و به چيزى كه از حسن عاقبت دورتر و به خلاف عافيت نزديكتر است متمايل شويم. آنچه را از قضاى خود كه ما از آن اكراه داريم پيش ما محبوب ساز. و آنچه را از حكم تو كه دشوار مى‏پنداريم بر ما آسان كن و ما را به گردن نهادن مشيتى كه بر ما وارد ساخته‏اى ملهم ساز. تا تأخير آنچه را تعجيل فرموده‏اى، و تعجيل آنچه را به تأخير افكنده‏اى، دوست نداريم، و آنچه را تو دوست دارى مكروه نشماريم و آنچه را مكروه دارى بر نگزينيم. و كار ما را به آنچه فرجامش پسنديده‏تر و مآلش بهتر است پايان بخش زيرا كه تو عطاياى نفيس مى‏دهى. و نعمتهاى بزرگ مى‏بخشى، و تو بر هر كار قدرت بى‏پايان دارى .


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:27  توسط عاشورایی  | 

مران کاروان یک دم بمان

بسم رب الحسین

دل آسمان خون چکان شد از این غم

زمین یک سر آتش فشان شد از این غم

نه فرصت که پیراهن تو ببویم

نه مرهم که بر دل گذارم

 نه مهلت که در ماتم تو بمویم

نه رخصت که شیون برآرم

 ببین پشت سر مانده برجا ، خیمه ها همه خاکستر و خون

ببین پیش رو مانده تنها ، کاروان اسیران محزون

 مران کاروان یک دم بمان ، دیگر مزن زنگ عزا را

که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:30  توسط عاشورایی  | 

روز نهم : حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

 

                                                           بسم رب الحسین

قصه غريبى است اين ماجراى عطش .

مى بينمت كه مشك آب را به دست راست گرفته اى و شمشير را در دست چپ ، يعنى كه قصد جنگ ندارى .
با خودت مى انديشى ؛ اما دشمن كه الفباى مروت را نمى داند، اگر اين دست مشك دار را ببرد؟! و با خودت زمزمه مى كنى ؛ بريده باد اين دست ، در مقابل جمال يوسف من !
و اين شعر در ذهنت نقش مى بندد كه :

و الله ان قطعتموا يمينى

و عن امام صادق اليقين

 

انى احامى ابدا عن دينى

نجل النبى الطاهر الامين

چه حال خوشى دارى با اين ترنمى كه براى حسينت پيدا مى كنى ... كه ناگهان سايه اى از پشت نخلها مى جهد و غفلتا دست راست تو را قطع مى كند.
اما اين كه تو دارى غفلت نيست ، عين حضور است . تو فقط حسين را قرار است ببينى كه مى بينى ، ديگران چه جاى ديدن دارند؟!
تو حتى وقتى در شريعه ، به آب نگاه مى كنى ، به جاى خودت ، تمثال حسين را مى بينى و چه خرسند و سبكبال از كناره فرات بر مى خيزى . نه فقط از اينكه آب هم آينه دار حسين توست ، بل از اينكه به مقام فناء رسيده اى و در خودت هيچ از خودت نمانده است و تمامى حسين شده است .
پس اين كه تو دارى غفلت نيست ، عين حضور است . دلت را پرداخته اى براى همين امروز.
مشك را به دست چپت مى گيرى و با خودت مى انديشى ؛ دست چپ را اگر بگيرند، مشك اين رسالت من چه خواهد شد؟
و پيش از آنكه به ياد لب و دندانت بيفتى ، شمشير ناجوانمردى ، خيال تو را به واقعيت پيوند مى زند و تو با خودت زمزمه مى كنى .

يا نفس لا تخشى من الكفار مع النبى السيد المختار

 

و ابشرى برحمة الجبار

قد قطعوا ببغيهم يسارى

فاصلهم يا رب حر النار

مشك را به دندان مى گيرى و به نگاه سكينه فكر مى كنى ...
عباس جان ! من كه اين صحنه هاى نيامده را پيش چشم دارم ، توان وداع با تو را ندارم .
من تماما به لحظه اى فكر مى كنم كه تو هر چيز، حتى آب را مى دهى تا آبرويت پيش سكينه محفوظ بماند. به لحظه اى كه تو در پرهيز از تلافى نگاه سكينه ، چشمهايت را به حسين مى بخشى .
جانم فداى اشكهاى تو!
گريه نكن عباس من ! دشمن نبايد چشمهاى تو را اشكبار ببيند.
ميان تو و سكينه فراقى نيست . سكينه از هم اكنون در آغوش رسول الله است . چشم انتظار تو.
اول كسى كه در آنجا به پيشواز تو مى آيد، سكينه است ، سكينه فقط آنچنان در ذات خدا غرق شده است كه تمام وجودش را پيش فرستاده است .
تو آنجا بى سكينه نمى مانى ، عموى وفادار!
من ؟!
به من نينديش عباس من ! انديشه من پاى رفتنت را سست نكند.
تا وقتى خدا هست ، تحمل همه چيز ممكن است . و هميشه خدا هست . خدا همينجاست كه من ايستاده ام .
برو آرام جانم ! برو قرار دلم !
من از هم اكنون بايد به تسلاى حسين برخيزم ! غم برادرى چون تو، پشت حسين را مى شكند.جانم فداى اين دو برادر!

برگرفته از کتاب : آفتاب در حجاب نوشته سید مهدی شجاعی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 7:16  توسط عاشورایی  | 

روز هشتم : حضرت علي اکبر عليه السلام

بسم رب الحسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:23  توسط عاشورایی  | 

روز هفتم :حضرت علی اصغر علیه السلام

                                                           بسم رب الحسین

حضرت علي اصغر ع يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند                           آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

                                                                        

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

 

______________________________

1-معالى السبطين،ج 1،ص 423.

2-بحار الانوار،ج 45،ص 66.

3-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك نژاد،ج 2،ص 42.

4ـفرهنگ عاشورا،جواد محدّثی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 7:48  توسط عاشورایی  | 

روز ششم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

بسم رب الحسین

امام حسن عليه السلام پسر ده ساله‏اى دارد كه آخرين پسر ايشان است، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمى‏آمد چون وقتى كه پدرش از دنيا رفت گويا چند ماهه بوده است، در خانه حسين بزرگ شد.
ابا عبدالله به فرزندان امام حسن خيلى مهربانى مى‏كرد، شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانى مى‏كرد چون آنها يتيم بودند و پدر نداشتند. اين پسر اسمش عبدالله و خيلى به آقا علاقه‏مند است، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش، و زينب دائما مراقب آنهاست. يكدفعه زينب متوجه شد كه عبدالله از خيمه بيرون آمده است و مى‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن على عليه السلام.
زينب دويد او را بگيرد، او فرياد كرد: «و الله لا افارق عمى‏» به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمى‏شوم. آن طفل مى‏دود، زينب مى‏دود( السلام عليك يا ابا عبد الله! اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده).
آنقدر زينب دويد كه به ابا عبد الله نزديك شد. آقا فرمود: نه، تو برگرد، بگذار اين بچه پيش خودم باشد. خودش را انداخت‏به دامان حسين عليه السلام (حسين است، او خودش عالمى دارد). در همين حال، يكى از دشمنان آمد براى اين‌كه ضربتى به ابا عبد الله بزند.
تا شمشيرش را بالا برد، اين طفل فرياد كرد: «يابن الزانية! اتريد ان تقتل عمى‏»؟ زنازاده! تو مى‏خواهى عموى مرا بكشى؟ تا او شمشيرش را حواله كرد، اين طفل دست‏خود را جلو آورد و دستش بريده شد. فرياد كرد: يا عماه!عموجان ببين با من چه كردند!
«اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده حتى اتيك اليقين.»
و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم، و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

شهيد مطهری - مجموعه آثار ج 17 از ص 297

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:57  توسط عاشورایی  | 

بياييد براي جهالت خودمون مشكي بپوشيم!!!

ديگه خسته شدم از بس اين درد را تو خودم خفه كردم و بغضم تو گلوم رسوب شد. مي خوام از دردي برات بگم كه مطمئنم از غم هاي بزرگ امام زمانمه. دردي كه روز به روز، همين ما بچه هيئتي ها داريم بزرگ و بزرگترش مي كنيم و هيچ كس نيست كه جلوشا بگيره!

ديشب داشتم از تو حياط مسجد دانشگاه رد مي شدم كه صداي مداح عزيز به گوشم رسيد كه روضه حضرت رقيه سلام الله عليها را مي خوند. گفتم حالا كه قسمتم نشده كه تو مجلس شركت كنم تا دارم رد ميشم گوش بدم و استفاده كنم. اما كاش هيچ موقع نشنيده بودم. باورتون نميشه كه چه اراجيف و اوصافي داشت در مورد خانوم مي گفت. به خدا شرمم ميشه بگم. انگار نعوذ بالله داشت ... را توصيف مي كرد. آيا واقعا شخصيت و مقام حضرت رقيه به موهاي بلند تا پشت كمرشونه؟؟؟؟!!!! مي دوني از چي مي سوزم؟ از اين كه خودي ها دارن ريشه به ريشه معارف ناب اسلامي و نهضت عاشورا مي زنن اونم به اسم احياي فرهنگ عاشورايي. تا امروز فكر مي كردم اين جريان تو هيئت هايي كه اكثرشون سواد درست و حسابي ندارن و عالم توشون نيست جريان داره. اما ديدم حتی تو دانشگاه خودمون كه ظاهرا مهد روشنفكران جامعه ست هم، اين جريان داره اتفاق مي افته و همه ماها،كه به خاطر هر اتفاق كوچيكي كه تو جامعه و دانشگاهمون مي افته ساكت نمي شينيم حالا در برابر اين مسئله بزرگ سكوت كرديم و براش دليل هم داريم كه اسم اين دليل را «تقيه» ميذاريم. ميگيم نفس عزاداري براي امام حسين عليه السلام ارزشمنده. اما هيچ پيش خودمون فكر كرديم كه چرا عزاداري براي حضرت سفارش شده؟ آيا براي تسلي خاطر حضرت زهرا سلام الله عليها كه در جوار رحمت الهي در اوج سلام و آرامش اند؟؟!! يا براي توصيف چهره ها و شمايل حضرات معصومين؟؟!! يا براي اشك ريختن و پاك شدن گناهان امت؟!

هدف اينه: احياي نهضت حضرت ابا عبدالله. اما آيا ما اسم اين جور عزاداري را احياي فرهنگ حسيني مي دونيم؟؟!

به نظر من، برنده ترين و خطرناك ترين سلاحي كه امروز داره ريشه اسلام ناب را مي بره همين به ظاهر مداحي هاست كه باور كنيد اگه مخالفان اسلام و شيعه، بخوان اسلام را رد كنن استناد به همين سبك عزاداري ها براشون كافيه.

اين وظيفه ماست كه به عنوان قشر با سواد، و وجدان بيدار امت سكوت نكنيم و راهكاري ارائه بديم كه اين بلاي در حال رشد را متوقف كنيم. حالا كه جبهه جنگ با توپ و تانك برامون مهيا نيست، اگه واقعا هوس جهاد داريم نبايد اين جبهه كه به مراتب از جبهه جنگ و اسلحه پر تلفات تره را خلي بگذاريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:51  توسط حسینی  |